دلم از غربت سنجاقک، پٌر
به نام خدا
اول یه تبریک اساسی البته با تاخیر به مناسبت میلاد حضرت معصومه و روز دختر
روز تولد سهرابم که گذشت و نشد چیزی بنویسم ولی کماکان با شعراش زندگی می کنم
امروزم که روز بزرگداشت حافظ بود و گذشت
دیدم همینجوری این مناسبت های مرتبط دارن میگذرن و من هیچی نمی نویسم ؛ اونوقت سال دیگه همین موقعها اگه زنده بودم وقتی به آرشیوم سر می زنم کلی به خودم بد و بیراه میگم که چرا از احوالات خودم در اواخر مهر 89 چیزی ننوشتم.
...
اینو امروز حافظ بم گفت:
دیگر زشاخ سرو سهی بلبل صبور
گلبانگ زد که چشم بد از روی گل به دور
ای گل به شکر آنکه توئی پادشاه حسن
با بلبلان بیدل شیدا مکن غرور
از دست غیبت تو شکایت نمی کنم
تا نیست غیبتی نبود لذت حضور
گر دیگران به عیش و طرب خرم اند و شاد
مارا غم نگار بود مایه ی سرور
...
دلم گرفته...
یا حق
اولین شعرواره ی مرحله ی جدید زندگیم:
نبودنت دلم را تنگ ...
و بودنت خُلقم را تنگ...
و دنگ دنگِ زنگ
وقت را تنگ...
وای سنگ!
شیشه ی دلم و پای لنگ
سنگ
تنگ
به نام خدا
**دو روزه هر چی میام نت؛ پارسی بلاگ باز نمیشه
میخواستم بگم دوم مهر 1385 یادش بخیر 
دو سه روز بود که با فاطمه آشنا شده بودم... اصفهانو میشناخت... منم که غریییییییب... از خوابگاه پاشدیم رفتیم نظر.
یعنی من که جایی رو نمیشناختم ... میخواست بره ؛ منم برد با خودش... زیاد حرف نمی زدیم...
از چیزایی که خریدیم دمپایی رو یادمه و دیگر هیچ 
یادی هم از بقیه بچه ها بکنم ؛ عاطفه ، اعظم، آتنا ، فهیمه ، سحرناز ،گیتی، تینا و سارا
دیگه نمی بینمشون ... امیدوارم همیشه خوشبخت باشن.
آخ که چقد حرف دارم ... منظورم همون خاطره است. یه روزی کتابشون می کنم.
** امروز اولین روز از یه راه طولانی و ناهموار بود ولی خوب بود. خیلی خوب بود... ولی جوجه رو آخر پاییز می شمرن
یا حق
| Design By : Pichak |

