دلم از غربت سنجاقک، پٌر
بی تو قافیه ها به دردم نمی خورند؛
ردیفِ من!
برگرد...
تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم؟
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم.
تو چیستی که من از موج هر تبسم تو
بسان قایق سرگشته روی گردابم!
تو در کدام سحر، بر کدام اسب سپید؟
تو را کدام خدا؟
تو از کدام جهان؟
تو در کدام کرانه، تو از کدام صدف؟
تو در کدام چمن، همره کدام نسیم؟
تو از کدام سبو؟

من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه!
چه کرد با دل من آن نگاه شیرین، آه!
مدام پیش نگاهی، مدام پیش نگاه!
...
کدام نشاءت دویده است از تو در تن من؟
که ذره های وجودم تو را که می بینند،
به رقص می آیند،
سرود می خوانند!
* زنده یاد فریدون مشیری*
پادشاه که بخشیده بود
اما کدخدا
هرچه بین من و تو نبود را
تمام کرد!
به خیال خامش...
به نام خدا
تو تا زنده ای نسبت به چیزی که اهلی کرده ای مسئولی!

به دوستانی که شازده کوچولو رو نخوندن توصیه می کنم حتما بخوننش، عااااااالیه ... مخصوصا اون قسمتی که روباه وارد داستان می شه.
بهشتی باشید
| Design By : Pichak |



