دلم از غربت سنجاقک، پٌر
یک احتمال یک درصدیِ ناقابل هست توی تمام لحظه های این روزهایم که دارد پیرم می کند،... دارد نابودم می کند حتی... آن قدر درد دارد این یک درصد که آن همه درصدِ باقیمانده هم نمی تواند دلم را خوش کند...
خدایا...

نوشته شده در شنبه 30/2/91ساعت
5:26 عصر توسط مائده نظرات ( ) |
تمام سال را منتظر بهار بودم، منتظر اردیبهشت و منتظر آن پنج شنبه ی از صمیم قلب...منتظر چشم های نجیب کسی... من حتی همه ی لحظه ها را بارها توی ذهنم پیش بینی کرده بودم و قند توی دلم آب شده بود هربار... اما تا می آیم بنویسم تمام آن ثانیه ها را، کلمه کم می آورم و می نشینم به اشک، مثل همان لحظه های آخر خداحافظی که خودم را پشت پرده های اتوبوس گم کردم... راستش من از تقدیر می ترسم...
شاید بهتر باشد که خاطره ی چندساعته ی نمایشگاه کتاب امسال، بماند برای خودمان ...
21 اردیبهشت ماه 1391
نوشته شده در پنج شنبه 28/2/91ساعت
12:0 صبح توسط مائده نظرات ( ) |
| Design By : Pichak |

